امروز 5 مهر 1399 (ه.ش) و 26 سپتامبر 2020 (م)
شماره مطلب :
39229
تاريخ انتشار :
25 مرداد 1399 ساعت 09:40:29
به اشتراک گذاشتن مطلب در شبکه های اجتماعی
افزودن به ليست علاقه مندي ها
چاپ مطلب
ارسال مطلب به دوستان
جنایت، پایان عشق اینستاگرامی

به گزارش نسیم صبابه نقل ازگروه حوادث جام جم آنلاین از خبرنگار جنایی روزنامه جام‌جم، شامگاه سی و یكم اردیبهشت امسال زن 23 ساله كه ساكن طبقه سوم ساختمانی در محله تهرانپارس بود، با ضربه چاقو به قتل رسید و مرد 23 ساله كه با او در ارتباط بود در این پرونده تحت‌تعقیب پلیس قرار گرفت و شامگاه دوم تیر امسال در خانه‌ای روستایی در شهركرد بازداشت شد.

او ابتدا منكر قتل بود، اما بعد از 22 روز سكوت، روز گذشته نزد ساسان غلامی، بازپرس شعبه سوم دادسرای جنایی تهران منتقل شد و به قتل آن زن اعتراف كرد. متهم به قتل گفت، چون مقتول او را به گروگان گرفته و اجازه ترک خانه را به او نمی‌داده، با هم درگیر شده و وی را ناخواسته به قتل رسانده است.

مرا گروگان گرفته بود

محمد 23 ساله نیم‌نگاهی به اطرافش می‌اندازد، درحالی كه روی صندلی خودش راجا‌به‌جا می‌كند، بغض فروخورده‌اش می‌شكند و هق‌هق گریه امانش نمی‌دهد. با انگشتانش بازی می‌كند و زیرلب می‌گوید، «قاتل شدم، این گناه عشق ممنوعه‌ام است.» این بخشی از گفته‌های اوست كه عشق اینستاگرامی‌ اش را به قتل رسانده است.

چه كاره‌ای؟

در روستا چوپانی می‌كردم و شبی كه جنایت رخ داد تازه اولین روز کاری‌ام در تهران به عنوان كارگر برقكار در ساختمانی نیمه‌كاره بود.

مقتول را می‌شناختی؟

سه ماه پیش در اینستاگرام با هم دوست شدیم، برای استوری‌اش كامنت گذاشتم و برایم قلب فرستاد. ارتباط‌مان شكل گرفت و فهمیدم جداشده و دختری هشت ساله و كرولال دارد. به او علاقه‌مند شده و می‌خواستیم ازدواج كنیم، خانواده‌ام هم از طریق واتس‌آپ با او حرف می‌زدند.

با هم اختلاف داشتید؟

این اواخر محبتش به من كم شده بود و با افراد غریبه زیاد خوش و بش می‌كرد و من از این رفتار خوشم نمی‌آمد. شب آخر هم خانه‌اش بودم، برای خرید بیرون رفتیم که او با مرد فروشنده و مشتری‌های داخل مغازه مدام خوش و بش می‌كرد. من ناراحت شدم و سر این موضوع دعوایمان شد. وقتی به خانه برگشتیم، ‌گفت جرات نداری از من جدا شوی و من هم گفتم دیگر با تو ازدواج نمی‌كنم. او شیشه و الکل مصرف می‌کرد و حاضر به ترک آنها نبود. كیف لباس‌هایم را برداشته و خواستم بروم كه در را قفل كرد. مرا به گروگان گرفت و اجازه خروج به من نداد.

چطور او را كشتی؟

با هم درگیر شدیم و دعوای‌مان بالا گرفت. او مرا گروگان گرفته بود و رها نمی‌كرد. پیش از این یک بار قصد قتل دخترش را داشت كه من نجاتش دادم و می‌ترسیدم بعد از گروگانگیری تصمیم بگیرد مرا هم بكشد. زن مورد علاقه‌ام چاقو را از كیفش بیرون آورد و به سمت من گرفت، با هم درگیر شدیم. چاقو را گرفتم تا مرا به قتل نرساند كه ناخواسته با چاقو به شكم وی زدم و زخمی شد. من ترسیده بودم و فرار كردم.

نظرات شما
نام فرستنده :
پست الکترونيک :
متن پيام :
آخرين مطالب مرتبط
شرکت هوش برتر
هرگونه کپي برداري بدون ذکر منبع غير مجاز مي باشد.
Copyright(C) 2013 Nasim Saba