امروز 2 آبان 1400 (ه.ش) و 24 اکتبر 2021 (م)
شماره مطلب :
1893
تاريخ انتشار :
08 ارديبهشت 1391 ساعت 15:22:45
به اشتراک گذاشتن مطلب در شبکه های اجتماعی
افزودن به ليست علاقه مندي ها
چاپ مطلب
ارسال مطلب به دوستان
رزمنده ای که با رمز یا زهرا (س) هلیکوپتر عراقی را با تیربار سرنگون کرد


 

تاريخ ارسال خبر : 1391/02/08 ساعت 18:34:01

خبرنگار ما به لحاظ اهمیت توسل به بی بی دو عالم حضرت زهرا س  که همواره رزمندگان اسلام از این برکت بزرگ الهی بهره ها برده اند و تناسب موضوع با ایام فاطمیه که هم اکنون در آن قرار داریم به سراغ استاد محمدرضا جعفری یکی از رزمندگان و جانبازان هشت سال دفاع مقدس رفته اند تا خاطره بیادماندنی خود را از شکار هلیکوپتر عراقی با تیربار دوشکا  برای ما تعریف کنند که جواب ما را اختصارا در زیر اینگونه تعریف کردند  :

...........عمليات‌ كربلاي‌ پنج‌ در تاريخ‌ نوزدهم‌ دي‌ ماه‌ 1365 با رمز مبارك‌ يازهرا‌شد، اهداف عمليات به لحاظ ا(ع) در منطقه‌ي‌ شلمچه‌ و شرق بصره‌ آغاز اهميت سياسي و نظامي منطقه شلمچه به عنوان يکي از معابر وصولي شهر بصره، همواره در زمره اهداف رزمندگان اسلام بود
خاطره ای که بنده میخواهم به جهت ارتباط موضوع با ایام شهادت بی بی دو عالم حضرت زهرا س عرض کنم اهمیت توسل به این بانوی بزرگ اسلام را نشان میدهد و هر وقت ما از بی بی توفیق میخواستیم در هر شرایطی به مدد ما می آمدند.
عرض کنم که بعد از عملیات کربلای 5 ضعف دشمن مزدور برای همه روشن شد و در برابر شهادت طلبی و ایثار رزمندگان زانو زدند و استکبار شکست خورد ، بنده در خیلی از عملیاتها شرکت کرده ام اما عملیات کربلای 5 و منطقه شلمچه چیز دیگری بود، واقعا یک کربلا بود. به طوری که می‌گفتند:در جبهه کربلای 5 بودی وقتی طرف می‌گفت خیر، می‌گفتند: پس بگو در جنگ نبودی.
هلکوپترهای عراقی در سطح پائین پرواز میکردند و خیلی از بچه ها را به شهادت میرساندند و این برای ما یک معضل بود ، من تیر بار دوشکا را برداشتم و گفتم امروز میخواهم با رمز یا زهرا( س) هلیکوپتر عراقی را بزنم که رزمنده ها شوخی میکردند و میگفتند مگر هلیکوپتر هم تانک عراقی است که هر روز یکی از آنها سهمیه شماست ؟ من گفتم اگر حضرت زهرا س بخواهد آره مثل تانکهای عراقی این را هم میزنم  . صبح زود با یک قبضه دوشکا و یک کمکی آماده شدم و در کمین نشستم ، دیدم داره میاد ، نزدیک که شد من از پشت خاکریز بلند شدم  و گفتم یا زهرا یازهرا و یک رگبار به پره ها و دم هلیکوپتر عراقی زدم که ضربه کاری بود یک دود غلیظ از زیر هلیکوپتر بلند شد که خلبان قصد برگشت داشت که بدون درنگ به فاصله دویست متری باز یک رگبار دیگر بصورت بعلاوه به هلیکوپتر زدم که با سر به زمین خورد و در دیدگان صدها رزمنده ، هلیکوپتر عراقی آتش گرفت  و شادی بچه ها با الله اکبر و یا زهرا بلند شد و من به بچه ها گفتم دیدید میشود با یا زهرا (س )هم تانک دشمن را زد و هم هلیکوپتر را ، بعد بعضی ها آمدند با من مصاحبه کردند که این شیوه نوین را باید توضیح دهید تا از آن استفاده کنیم من هم گفتم شیوه من رمز یا زهرا (س) بود و چیز علمی من نمیدانم

نظرات شما
نام فرستنده :
مهدی
هر رمز پیروزی بود با نام زهرا س
رزمنده شو آماده در ایام زهرا س
نام فرستنده :
محمد زاده
سلام الله اكبر درود بر شما مرد بزرگ كه بزرگ مردي و هيچ ادعايي نداري
نام فرستنده :
محمدرضا جعفری
با سلام به همه ی مردم شهید پرور کرمان که بنده را اینهمه مورد تفقد و لطف و محبت خود قرار داده اند ، این عملیات که به عنوان خاطره ای از سال 65 شلمچه عنوان کرده ام یک تکلیف بوده و هست ما باید همواره سرباز ولایت باشیم ، هلیکوپتر که سهل است ما الان با رمز یا زهرا س قدرت و توانائی نابودی استکبار جهانی را داریم ما باید همچون روزها و شبهای شلمچه مبارزه کنیم همین الان هم آماده ایم تا در رکاب مقام شامخ ولایت انجام وظیفه نموده و جان ناقابل خود را فدا کنم .بنده از ابراز محبت همه ی شما دلسوزان انقلاب و اسلام تشکر میکنم و همه را دعوت به صلواتی برای شادی روح امام شهیدان و شهدای عزیز میکنم . ضمنا وبلاگ بنده hamfekr.blogfa.com میباشد و آماده دریافت نظرات شما عزیزان هستم
. سلام بر استان کرمان خطه شهیدان و رزمندگان بزرگ انقلاب .خداوند یار و یاور شما عاشقان ولایت
محمدرضا جعفری
نام فرستنده :
حامد
تا زنده ایم رزمنده ایم ( پشتيبان ولايت فقيه باشيد تا آسيبي به مملكت شما نرسد . امام خميني ره )
نام فرستنده :
همرزم
این رزمنده، جزو عناصر کم نظیری است که او را در صدد خودسازی یافتم. حقیقتا اهل خودسازی هست هم خودسازی معنوی و اخلاقی و تقوایی، و هم خودسازی رزمی».
نام فرستنده :
تیمور
هر پانصد سالی، هر چهارصد سالی و هر دویست سالی جامعه یک چنین انسانی را تحویل می گیرد. اینها چیزهایی نیست که ما فکر کنیم به سادگی قابل بدست آوردن است، قابل جایگزین شدن هستند، نه اینجوری نیست.
نام فرستنده :
کریم . م
ناگهان در ناگهانی از گل و لبخند

باز می گردند

نقش پرچمهایشان خورشید

در خیابان

رودی از رنگین کمان

آواز می خواند

آسمان دف می زند

با هفت دست سبز و پنهان

مردگان و زندگانش گرم همخوانی

کاش برگردند یک شب، آسمان مردان خاکی پوش

صبح رویانی که در باران آتش چهره می شستند

کاش برگردند،

دستمال خونشان را

روی فرق چاک چاک خاک بگذارند
نام فرستنده :
شریف منش
عن زید بن علیّ عن ابیه علیه السّلام عن آبائه علیهم السّلام قال: قال رسول اللَّه صلّى اللَّه علیه و آله: للشّهید سبع خصال من اللَّه أوّل قطرة من دمه مغفور له کلّ ذنب، و الثّانیة یقع رأسه فی حجر زوجتیه من الحور العین، و تمسحان الغبار عن وجهه، و تقولان: مرحبا بک و یقول هو مثل ذلک لهما و الثّالثة یکسى من کسوة الجنّة، و الرّابعة تبتدره خزنة الجنّة بکلّ ریح طیّبة أیّهم یأخذه معه، و الخامسة أن یرى منزله، و السّادسة یقال لروحه: اسرح فی الجنّة حیث شئت، و السّابعة أن ینظر فی وجه اللَّه و إنّها لراحة لکلّ نبیّ و شهید.
از زید بن على از پدرش از پدرانش نقل شده که رسول خدا (ص) فرمود: شهید از سوى خدا داراى هفت خصلت است: 1- نخستین قطره خونش که به زمین مى‏ریزد تمام گناهانش آمرزیده مى‏شود. 2- سرش در دامان دو همسرش از حوریان قرار مى‏گیرد، و آن دو، گرد و خاک از صورتش پاک مى‏کنند و به او خوش آمد مى‏گویند، او نیز به آنان خوش آمد مى‏گوید. 3- از لباسهاى بهشتى به او مى‏پوشانند.
4- خازنان بهشت هر کدام با هر بوى خوشى به سوى او پیشدستى مى‏کنند که او را با خود ببرند. 5- شهید جایگاه خود را مى‏بیند. 6- به روح او خطاب مى‏شود که هر کجاى بهشت که مى‏خواهى گردش کن. 7- شهید به خدا نظر مى‏کند و این نگاه مایه آرامش هر پیامبر و شهیدى خواهد بود.
نام فرستنده :
ملامی
خیلی وقت است که دوست دارم
خدا امضاءکند برگه شهادتم را
چیزی به من می گوید بالاخره رها خواهیم شد
از این دنیا وحیوانات به ظاهر انسان
می دانم که خدا نجاتمان خواهد داد
از اینجایی که مردمش غرق گناهند
انگار یادشان رفته
پیش خدا حسابی دارند!
چه زیباست شهادت ورفتن از این لجنگاه
وچه زیباست امضاء شدن برگه شهادت
وچه زیباتر پرواز به سوی خدا
دیگر خسته شده ام از بودن در دنیایی که
که آدمهایش زرنگی را به دروغ ونیرنگ وفریبکاری می دانند
وچه راحت فراموش کردند؛
به خاطر خدا بودن،به خاطر خدا ماندن وبه خاطر خدا رفتن را
چه دنیای پست وبی روحیست اینجا
عده ای کور وعده ای کر و عده ای لالند
چقدر نفس کشیدن سخت است اینجا...
خدایا منتظر روزی هستم
که امضاء شود برگه من
که روی آن نوشته شده باشد؛
پذیرفته شدی،شهادت مبارک
نام فرستنده :
تقی زاده
مطمئنا این عزیزا خاطرات به یاد ماندنی زیادی از اون دوران عزت وشرف دارند..
نام فرستنده :
محسن
خاطرات جبهه ها یادش به خیر ... ای بسیجی ها خدا یادش بخیر
در سرم دیگر نباشد شور خون ... یاوران سر جدا یادش به خیر
عهد ما بین خدا و ما شکست ... عهدهای با وفا یادش بخیر
اشک من دیگر ندارد آبرو ... اعتبار ناله ها یادش بخیرسینه ام
یا رب نمی سوزد چرا ... لذت سوز و دعا یادش بخیر
نام فرستنده :
غریب
یاد معنویت دوران جنگ افتادم
عید برای هرکس رنگ و بویی خاص دارد. بعضی ها یاد سفره هفت سین و آجیل و عیدی گرفتن می افتند و بعضی هم دید و بازدیدها برایشان تداعی می شود، ولی چند سالی است که عید و تعطیلات نوروز برایم یادآور چیز دیگری است. وقتی حدود ده سال پیش برای اولین بار در این تعطیلات نوروز پایم به مناطق جنگی باز شد، هیچگاه فکر نمی کردم که شاید این سفر، دلم را در گرو چیزی ببرد و اسیر خود کند. وقتی اولین بار پایم به دوکوهه رسید، هیچگاه فکر نمی کردم که دلم تا عید بعد و تجدید زیارت آن، بی قرار باشد. اما نه! همان بار اول کافی بود که هنوز عید نشده تمام همّ و غمم این باشد که یک بار دیگر، حداقل به چشم سر، محل رفت و آمد فرشتگان خاکی خدا را ببینم؛ و خدا هم دل سیاهم را نمی شکست و هر سال با هر سابقه ای که داشتم باز هم محبتش را در حقم صد چندان می نمود و مرا در آن قدمگاه فداییان روح الله(ره) راه می داد، تا دل زنگار گرفته ام جلایی بگیرد و چند صباحی پاکی استشمام کند و خلوص استنشاق کند....
ولی نمی دانم که امسال به کدامین خطایم این حداقل آرزویم برآوده نشد و در حسرت این دیدار سوختم. این چند روز هر بار که دیدم و شنیدم عزیزی راهی این سفر است، انگار تکه ای از دلم کنده می شد. وقتی یاد آن بهشت خاکی ایران می افتادم و یادم می آمد که چه توفیقی از من سلب شد، بیشتر دلم آتش می گرفت. یاد اروند و غروب دلگیرش! یاد طلائیه و سه راهی شهادتش! یاد شلمچه و گودال قتلگاهش! یاد فکه و رملهایش! یاد دهلاویه و ابرمردی که در آن خدایی شد! یاد هویزه و تن هایی که زیر شنی های تانکها لگدمال شد! و یاد دوکوهه ...! و یاد دوکوهه ...! دوکوهه ...!
نام فرستنده :
رستم
مکه من فکه بوَد، منــــاي من دوکوهـــه

قبله من جبهه و کربلاي من دوکوهه

مدينه ام شلمچه و بقيع مــــن هويــــزه

مروه من طلاييه، صفاي من دوکوهه

ديار غربت و غم و وادي عشق و عرفـان

جاي قبــول توبه و دعاي من دوکوهه

اگرچه راه کربلا بسته به عاشقان است

علقمــه و فرات و نينواي من دوکوهه

قافله رفته و دگـــر جدايــــم از شهيــدان

نام فرستنده :
(شعر : محمود ن)
یاد آن روزها به خیر سینه هامان چاک بود
خونمان آب وضو ،سجده گامان خاک بود
یاد آن روزها به خیر، عشق جبهه داشتیم
در میان ما شهادت، چون شراب تاک بود
یاد آن همرزم خوبم ، آن بسیج استوار
در نبرد خصم ظالم،چون پلنگ بی باک بود
دشمن پست و زبون قصد میهن کرده بود
زیر پای شیر مردان،کمتر از خاشاک بود
در میان آتش و دود لاله ها پرپر شدند
لاله ها گرچه رفتند ، ریشه ها در خاک بود
چون که رفتند آن عزیزان ما تنها مانده ایم
عشق رفتن داشتیم ، ماندن دردناک بود
ما که رفتیم راهمان راای بسیجی پاس دار
این پیام هر اسیر و هر شهید پاک بود
دوستان ما می رویم زین دیار بی قرار
خوش کسی را چون شهیدان جایگاه افلاک بود.
نام فرستنده :
حامد
ای روح بلند تو، فراز هر بام
سر داده سرود لاتخف شب هنگام
تو صبح نوید بخش دلهاگشتی
ای قبله ی عشاق، "شهید گمنام"
نام فرستنده :
مصطفی
ادرس وبلاگ اقای جعفری این بزرگ مرد که این حماسه را آفریده
hamfekr.blogfa.com میباشد هر کس دوست داشت با ایشان ارتباطی داشته باشد و یا مصاحبه ای کند به وبلاگ ایشان مراجعه نماید
نام فرستنده :
ماهری
سلام ..من مدیون این رزمنده ها هستم سلام به اخلاص این بزرگان ..
این یه تحوله که در آن دوران نبوده ولی در مورد شخصی که از خاطرات آن دوران به تحول مذهبی رسیده
می خواهم از یه تحول حرف بزنم یه تحولی که برای من اتفاق افتاد امیدوارم واسه همه اتفاق بیفته چون خیلی شیرینه اول اولش از اینجا شروع شد که خواهر من رفت راهیان نور و اومد از حال وهوای اون صحبت می کرد شده بود کار هر روزش دیگه خسته شده بودم اصلا حتی به حرفاش هم گوش نمی کردم ولی حداقل یه چیزایی رو به یادم آورد بعد کم کم پای مجله امتداد به خونه ما باز شد از روی سرگرمی یک سری از داستا نا که در واقع الان باید بگم عشق بازی شهداباخدا را می خوندم باز هم واسم مهم نبود توی دانشگامون 5 تا شهید گمنام را آوردند دلم براشون سوخت سخت ترین مسئله از دستورات الهی برام مسئله حجاب بود و متا سفانه همین مسئله باعث شده بود از هر چیز خوبی که توش اسم حجاب هم بود دوری کنم تیپ fashion می زدم و حسابی توی دانشگاه تابلو بودم و مظهر جلب توجه یه روز وقتی مجله امتداد و می خونم گفتم می شه من برم اونجاها رو ببینم بیشتر به دنبال تنوع بودم عاشق هیجان وتنوع بودم از شهدا خواستم بعد خیلی خیلی اتفاقی اصلا بدون اینکه خودم هم در جریان باشم حتی با توجه به شرایطی که برای این سفر بود به این سفر یعنی سفر راهیان نور دعوت شدم شرط این سفر عضو بسیج بودن بود که ازش هم خیلی گلایه دارم من عضو بسیج نبودم ولی رفتم تا قبل وبعدش به هر کدوم از دوستام می گفتم باورش نمی شد می گفتند تو کجا وراهیان نور و بسیج کجا......
ولی شهدا طلبیدنم و رفتم
نام فرستنده :
نبوی
ما در مورد فرهنگ جبهه خيلي کم کار مي کنيم. بالاخره يک افتخار بسيار بزرگي در اين مملکت ورق خورد بنام دفاع مقدس. اما متأسفانه آن طور که مي شايد و مي بايد، کار نشده و نمي شود. و هنوز هم نشان داده نشده است که بچه هاي انقلاب و جبهه چه کار خطيري انجام دادند پيروزي جنگ مديون دلاوري ها، رشادت ها و رنج هاي فراوان فرماندهان و نيروهاي رزمنده و بسيجي بود؛ چه بي خوابي ها کشيده شد، چه رنج ها برده شد، نفس نداشتند از بس که مي کردند
نام فرستنده :
بسیحی
یک خاطره از سردار جعفری دارم :
آقای جعفری این رزمنده بزگ و گمنام سپاه اسلام که همراه با نیروی تحت امرش مأموریت اصلی خود را که شکستن خطوط مقدم دشمن و پاکسازی منطقه بوده را به پایان رسانیده بود، با اعلام فرمانده کل ر مبنی بر اینکه در یکی از محورها به علت وجود موانع زیاد و آتش پر هجم دشمن امکان پیشروی وجود ندارد و نیروهای عمل کننده تلفات زیادی را متحمل شده اند، مأموریت عبور از این خط و آزاد سازی محور را به عهده می گیرد و با سازماندهی مجدد لشکر و به عهده گرفنتن فرماندهی آن عبور از سخت ترین محور را که مقاومت دشمن در مقابل رزمندگان آن را به یکی از محورهای بسیار حساس تبدیل کرده به عهده گرفت و موفق شد
نام فرستنده :
جامی
استاد محمدرضا جعفری رزمنده بزرگ جبهه ها و شاعر کنونی ولایت هرگز به تسليم نينديشيد و دار سرنوشت خود را هميشه بر دوش مي كشيد، مرهم آلام و مصائب را از لابلاي سطور كتاب آسماني كه در اصل قانون زندگاني او بود مي جست، چرا كه به وحي ايمان داشت، به اعجاز عشق مي ورزيد و تولد صبح را باور داشت. اما اين تنها او نبود كه اينگونه بود، بلكه تاريخ انقلاب، پر از عنايت هايي است كه هميشه دريچه هاي نگاهشان به سمت حقيقت باز و قلبهايشان گلخانه هاي نجابت بود.
نام فرستنده :
کریمی راد
نوريم كه با سپيده مي آميزيم
موجيم كه با علي بپا مي خيزيم
صدبار به عشق رهبري ، باده زهر
در كام منافقان مي ريزيم
نام فرستنده :
خادم
جناب استاد محمدرضا جعفری سالهاست كه عمر خود را صرف اعتلاي فرهنگ جهاد و شهادت نموده است و خدايش حفظ نمايد چرا كه اين شهيد زنده كارهاي بسيار ارزنده و خدمات وافري به نظام و انقلاب نموده و در عين بي توقعي و اخلاص كارهاي عظمي انجام داده كه تا كنون بسياري از آنها ناگفته باقي مانده اند. در هر صورت بعنوان كسي كه حدود ۱۷ سال است او را مي شناسم بر خودم فرض دانستم كه عليرغم ميل باطني حاجي و نيز شايد در عين نارضايتي او گوشه اي از فعاليتهايش را به شما عزيزان معرفي نموده تا بيش از گذشته قدر اين انسانهاي وصف ناشدني و اين رهروان صديق امام و شهدا و ولايت را بدانيد و هميشه ايام دعاگويشان باشيم
نام فرستنده :
شریف
بنده از بسیجیانی هستم که در عملیات کربلای 5 بودم و این موضوع را شنیدم که یکی از رزمنگان با تیربار هلیکوپتر عراقی را منهدم کرده اما حالا عکس سردار جعفری را که دیدم باورم شد چون ایشان قهرمان جنگ و از شجاع ترین مردان است او در جنگ فرمانده ما بود . من از همین جا دست او را میبوسم . درود بر این مرد خدا که هیچگاه سنگر دفاع از رهبری و اسلام را خالی نکرد . هر چند جانباز است اما انقلاب برایش مهم است
نام فرستنده :
محمدی
جانم فدای این اخلاص ها که با قدرت الهی چه کارهای بزرگی انجام میدانند ما مدیون این انسانهای شجاع هستیم . یا زهرا
نام فرستنده :
علی
با سلام ضمن ارزوی توفیق برای این رزمنده اسلام یک مصاحبه با ایشان میخواهیم داشته باشیم.
گروه دفاع مقدس
نام فرستنده :
پست الکترونيک :
متن پيام :
آخرين مطالب مرتبط
شرکت هوش برتر
هرگونه کپي برداري بدون ذکر منبع غير مجاز مي باشد.
Copyright(C) 2013 Nasim Saba